محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
65
عرفان الحق ( فارسى )
مقدمه ديگر بقانون عقل - شخصى از عرب طلوع كرد كه در جميع عقايد و اعمال و احوال با قوم خود ضد بود و جميع قبائل عرب با او به ضديت برخاستند و ادعاى امرى كرد مخالف سليقه قوم . و در به دو امر ديارى با او موافقت نداشت . حتى اقارب و ارحام او كه او را نهى و نصيحت مىكردند . تا ضديت و عناد به نهايت رسيد و كار به مقاتله انجاميد ، و بر شجاعان عرب دست يافت و همه را مغلوب و منكوب ساخت و اعلان نبوت خود را بسلاطين روى زمين نوشت . هركدام با او ملايمت نمودند و قبول جزيه كردند از سطوت او در امان ماندند و هركدام تمرد ورزيدند يا به تير دعاى او از پاى درآمدند و يا به شمشير او كشته شدند . و اغلب بلاد بدست او فتح شد و امرش قوام يافت . و اين واقعه از عجائب عالم بود و چنين امرى اتفاق نيافتاده كه يك نفر بدون اسباب ظاهر با تمام عالم بستيزه برخيزد و از پيش ببرد . اگر گوئى تأييد الهى بوده قد ثبت المدعى . اگر گوئى تدبير عقلى بوده مقصود كلام حاصل . اگر گوئى از امورات اتفاقيه بوده ، اگر باز همچنين اتفاقى در عالم افتاده حق اين كلام را دارى و اگر منحصر است حق ندارى كه چنين امر عظيم عجيبى را از امورات اتفاقيه دانى . اگر بعض سلاطين را دليل آرى كه از اين قبيل بودهاند ، مثل نادر كه از پستى بكمال علو رسيدند ، آنها از اين قبيل نبودند . اول آنكه با عموم خلائق بحسب دين و سيرت ضديت نداشتند ، مقصودش پيشرفت امر دنيا بود و مردم همچنين شخصى را لازم داشتند كه رئيس شود و جان و مال و ناموسشان در حصن امنيت محفوظ باشد . و ثانى آنكه از آنها بعد از خودشان قانونى نماند ، هركس بعد از آنها رئيس شد قانونى به سليقه و رويه خود گذاشت .